ماه

فصل شعر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

"ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه"

 

انجمن شعر تاک کاشمر با همکاری موسسه ی فرهنگی هنری شهرستان ادب برگزار می کند:

هفتمین فصل شعر کاشمر در قالب:

"یک روضه ی شاعرانه"

 

با حضور شاعران آیینی و جوان کاشمر، انجمن های شعر شهرستان های سبزوار، مشهد، بردسکن و چندین شهرستان دیگر از استان های خراسان

و مهمانان کشوری و استانی

شعرخوانی (در دو موضوع عاشورایی و پدران و مادران شهدا)

 

روایت خوانی از کتب مقاتل معتبر

موسیقی آیینی و نی نوازی

پخش کلیپ

نمایشگاه خوشنویسی و...

از برنامه های این روضه ی شاعرانه خواهد بود.

از همه ی دلدادگان فرهنگ عاشورایی خاصه شاعران عزیز خراسان بزرگ دعوت می شود تا در این سوگواره ی شاعرانه شرکت کنند.

در صورت هماهنگی های لازم، انجمن تاک شهرستان ادب پذیرای انجمن های شهرستانی در کاشمر خواهد بود.

شاعران محترم خراسانی در صورت تمایل به حضور در برنامه یا سوال در مورد نحوه ی برنامه ها با شماره تماس های

09150496331  و 09380195798  تماس حاصل نمایند.

آخرین مهلت ارسال آثارش شاعران برای انتخاب جهت قرائت در برنامه:

یکشنبه 16 آذر و از طریق ایمیل

stajmohammadi@gmail.com

یا درج کامنت در وبلاگ kashmarpoem-mouj.blogfa.com 

زمان برگزاری: پنجشنبه 20 آذر 93 ساعت 16:45

مکان: مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر (کاشمر - بلوار جمهوری اسلامی)

دست اندرکاران " یک روضه ی شاعرانه" پذیرای نذر ها و کمک های مالی و فرهنگی همه ی دوستداران سیدالشهدا (ع) خواهند بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/13ساعت 23:24  توسط سعید تاج محمدی کندری  | 

اطلاع رساني

شادي مكن از زادن و شيون مكن از مرگ

زين گونه بسي آمد و زين گونه بسي رفت

سلام

مجلس ترحيم و ختم مرحوم علي رضا رباني شنبه 12 مهر و يكشنبه 13 مهر از ساعت 8:30 الي 11:30 صبح و 2 الي 4:30 بعد از ظهر در محل حسينيه محترم حسيني (واقع در روستاي فروتقه) برگزار مي گردد. با تشريف فرمايي خود و نثار فاتحه روح آن عزيز را شاد و بازماندگان را قرين امتنان فرماييد.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/07/12ساعت 11:29  توسط واران  | 

سینه چاک

 

 

در این بازار گرم لات بگیر

در دلم اناری هست 

که لب های تو را دیده و 

سینه چاک محل شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/07/03ساعت 15:31  توسط جعفر مرجانی  | 

داستانک

 

 

تاریخ: پنجم مهرماه

در خیابان ها قدم می زند ؛در همین چند روز اول ورودش به شهر،تقریبن

تمام کوچه پس کوچه ها را بلد شده است. از پنجره به آسمان نگاه می کنم .

درخت می لرزد و حواسم را پرت خودش می کند .خوب دقیق می شوم .دارد از

درخت می آید بالا .از پشت پرده به اتاقم خیره می شود .پرده را کنار می زندو

تنش رامی کشدتو .دکمه های بلوزم را تا بالامی بندم .از رو نمی رود .می رود

سراغ گلدان.کار هر روزش شده ؛ این که بیاید و به گلدان ور برود .سه ماهی

می شود .این روزها بلوزم کفافم را نمی دهد .چفت و بست پنجره را محکم

می کنم .هشتم دی ماه است .از پشت پنجره به آسمان نگاه می کنم .گلدان

چشم انداز زمستانی پنجره را خراب می کند.گلهای سرخ در زمینه ی سفید

با قاب قهوه ای چوبی؛معنی زمستان نمی دهد .چیزی به ذهنم می رسد.یادم

می آید ؛از آن اوایل ؛بیچاره پاییز، مثل خودم ،حالی اش نبوده گلهای سرخی که

برایم فرستادی، مصنوعی اند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/06/12ساعت 12:55  توسط جعفر مرجانی  | 

ادامه

سلام آقای آخرتی

 با رمز همیشگی در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/05/21ساعت 17:11  توسط سعید تاج محمدی کندری  | 

موج

سلام.دوستاني که رمز دارند در ادامه ي مطلب، مطلب را بخوانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/05/13ساعت 11:53  توسط سعید تاج محمدی کندری  | 

گزیده ای از اشعار آقای محمد هنری

جشنواره ی درد

شدم زمستان و سخت برفی و سردم

 کفن برای درختان شهر آوردم

اگرچه عاری ازامید و شور و احساسم

مرا ببخش که من جشنواره ی دردم

مرا ببخش اگرآسمان من ابری است

ولی برایت باران نمی نیاوردم

ببخش دست خودم نیست اینکه بی ثمرم

مراببخش سرت را به دردآوردم

----------------------------------------

----------------------------------------

شعرمراحتی براندازی نکردی

هی خواستم عاشق شوم  نازی نکردی

خوب لااقل خوب است مثل دیگران باز

مثل عروسک بادلم بازی نکردی

هی ازسمرقند و بخارا دم زدم حیف

حتی نگاهی ترک شیرازی نکردی

ای که پیمبرگونه لبهایت سخن گفت

آخر چرا یک بار اعجازی نکردی

ناسپاس

پاسمان داده آسمان به زمین

آمده ناسپاسمان به زمین

شایدازآسمان نترسیدیم

که شکفته هراسمان به زمین

گندم امروزدانه دانه بکار

گاه باشدحواسمان به زمین

چون که فردابه مزرعه رفتیم

نخورد فرق داسمان به زمین

آخرراهمان رسیده هنوز

مانده جول و پلاسمان به زمین

 

نگاه سحر گاه

من از تو بی خبر اما تو از من آگاهی

به قلب سوخته ی من نشان بده راهی

ندارم از همه عالم به جز تو امیدی

نه در بساط دلم مانده ناله ای آهی

بدون تو چه کنم در حصار تنهایی

بدون تو چه کنم در مسیر گمراهی

تبسمی سر سوزن اشاره ای نظری

به قلب غم زده ای جمعه ای سحر گاهی

 

راز

فردوسی از حماسه ی تو باز مانده است

عطار در همان خم آغاز مانده است

در آیه آیه حفظ تو مبهوت مانده ایم

ما کیستیم خواجه ی شیراز مانده است

در این قفس چگونه بدون تو سر کنیم

در سینه باز حسرت پرواز مانده است

چنگی به دل نمی زند این سال ها که تو

رفتی و وقت آمدنت راز مانده است

 

ظرف شفاعت

کافیست رو سوی حرم گردانی انگار

با راز دار سال هایت حرف داری

از سالیان دور با او آشنایی

با قلب او این بار حسی ژرف داری

اصلا خجل می مانی از رفتار هایت

وقتی نمی بینیش سر در برف داری

بهر گدایی آمدی بهر شفاعت

آیا تو هم بهر گدایی ظرف داری؟

--------------------------------------------------------- 

---------------------------------------------------------

من با اراده آمده ام خسته نیستم

با شور باده آمده ام خسته نیستم

از من نپرس می شود آیا؟ نگاه کن!

پای پیاده آمده ام خسته نیستم

---------------------------------------------

---------------------------------------------

دوستت دارم

میزنم فریاد:

((فکرمنهم باش))

خانه ات آباد

دوری ازدستم

مثل شعرناب

باخیال تو

می سرایم خواب

ای سرانگشتت

سرسامانم

بی توای گل آشفته میمانم

بازبارانی برلب بامم

گاه تق تق تق

گاه نم نم نم

 

***

فروردین تیر بهمن...

     سیگار هایم تمام نمی شوند...

 

***

به عشق میروم از روزهای تنهایی                                                                              

چرا که خسته شدم از فضای تنهایی 

تو نیز واسطه بودی در این میان، بی تو

نمیشد عشق بیاید به جای تنهایی 

هنوز از پس آن شب، شب رسیدن تو

به گوش میرسدم های های تنهایی 

به یاد دارم با هم چه یکصدا گفتیم

پس از نبودن من وای، وای تنهایی 

گمان کنم همه چیزش شبیه تهران است

غریب وسرد وگرفته، هوای تنهایی 

تو را که دیده ام این گشته است کابوسم

دوباره خواب پس ازلای لای تنهایی 

اگر که عشق می ارزد ولو به رسوایی

نمی کنم پس از این ادعای تنهایی 

دلیل تیرگی بخت من خداحافظ

سلام حضرت مشگل گشای ،تنهایی 

خدا کند که نباشد پس از منی تنها

بس است کل جهان را خدای تنهایی

کنون که مرد و کفن کردمش به داشتنت

نثار، فاتحه ای کن برای تنهایی 

تمام عمر کنارم بمان، مکن ترکم

به خاطرم نه، که محض رضای تنهایی

 

محمد هنری   شهرستان کاشمر    متولد  29/8/72

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/05/10ساعت 1:45  توسط محسن خیابانی  | 

تعریف آزادی

تعریف آزادی

 

آقای خواننده ی محترم!

تفنگمان را زمین هم بگذاریم

                      صلح اتفاق نمی افتد!

با عشق از جنگ گفتن

با نفرت از صلح خواندن

                      بدترش را نمی دانم

هنوز کوهنوردان

              بر قله ها...

                 پرچم سفیدی نمی کوبند

مرض مرزها را

تنها دکترهای اداره ی مهاجرت می فهمند

و تعریف آزادی نا معلوم است ...

همین روزها

          برای زندانبانمان جشن تولد می گیریم

و انجمن حمایت از قاتلین...

                    بر گورهای باستانی

                                     احداث می شود

خواستم بگویم:

آزادی یعنی

            گلوله را به زبان آوری...

                   طعم سرب داغ بدهد

آزادی یعنی

            بی دردها برای صلح بخوانند...

                                             دلت بگیرد

خواستم بگویم...

آقای خواننده ی محترم!

            تفنگمان را زمین هم بگذاریم

                                      صلح اتفاق نمی افتد!

هنوز هم (مرغ سحر)

               آوازهای بهتری می خواند.

+ نوشته شده در  جمعه 1393/04/20ساعت 1:26  توسط محسن خیابانی  | 

حرف

سلام بنظر من خوابيدن بهتر از گيج و منگ بيدار موندن و چرت زدنه

بنظر من وقتي قرار شد آدم کج دار و مريض راه بره، بشينه سنگين تره

بنظر من وقتي زندگي بي معنا و بي روح شد، مرگ شرافتمندانه تره...

نظر منه ديگه، نميشه کاريش کرد

 

بعضيا هم ممکنه بگن:کوشش بيهوده به از خفتگي...

ولي خب بعضيا يادشون باشه که شاعر گفته:"کوشش" بيهوده...يعني کوششه ها!!

و هوالعليم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/04/17ساعت 20:51  توسط سعید تاج محمدی کندری  | 

عدالت ميوه تلخيست

 

اما نهراسيد هرگز نميرسد

....

توي تاريخ زرد پنهانست زخمهاي عميق چرکينم

روي کاغذ هميشه حرف من است لحظه اي هم نبوده بنشينم

گاه بادم ميان مشت شماگاه بيدم که سخت ميلرزم

گاه سنگي عتيقه در شيرازکه براي شما  نمي ارزم

توي سلول انفراديه يک بي گناهم که حکمش اعدامست

بشکه هاي عظيم نفتم که تاسر سفره ميرسد خام است

غم چشمان مادري هستم که طنابي به دور گردنش است

بجه هايش گرسنه خوابيدند او ولي فکر بعد مردنش است

در خيابان خلوتي هستم هر کجا که چراغ قرمز شد

توي دستان کودکي خسته /که جوابش هميشه هرگز شد

توي پيراهنم جسد شده ام بازبا من به جنگ ميآييد

واي مردم کمي عقب برويد!از تعفن به تنگ مي آييد

من پر از حرفهاي ممنوعم از زميني که خاک برسرش است

درد هفتاد و چند ميليونم!کشوري که شکست باورش است

من به دنيايتان نيامده ام!سنگتان خورده بودو شيشه شکست _

روزگاري که مردها بودند....حال اما هميشه اينطورست:

گوسفندان ميان ِ دشت چرا بي سوال و جواب ميميرند

گرگها صبح زود از دکان ترشي و کله پاچه ميگيرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/29ساعت 18:7  توسط میلاد طیرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر