X
تبلیغات
ماه

ماه

 

به نام پروردگار اندیشه ها

 

بگو که بار آخر است
                  
که پلک های پیر من

                          که چشم های از تو ناگزیر من

                                                            تر است
بگو که بار آخر است
                 
که راه تو
                        
که مقصد نگاه تو
                                   
به سمت دیگر است
هنوز انتظار سر رسیدنت
           
تمام لذت من است
                         
شوق دیدنت...

بیا به حرمت تمام نامه های خسته ام

                         به بغض های در گلو شکسته ام

                                           به شعرهای پینه بسته ام

                                                                    سری بزن
بیا به آسمان مه گرفته ام
                        
تو رنگ دیگری بزن
خزان گذشته است
 

         هزار فصل از جهان گذشته است


زمین در انتظار دیگر است

   زمانه بی قرار یک بهار دیگر است

بهار بی خزان من!

نگار مهربان من!

امید انتظار سالیان من!

بگو که انتظار آخر است

بگو که بار آخر است

                   که چشم هایم از نبودنت

                                           تر است
                                                 
بگو که بار آخر است...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
[ شنبه 1392/12/10 ] [ 20:43 ] [ سعید تاج محمدی کندری ] [ ]

فصل شعر زمستان

به نام خدای مهربان


فصل شعر زمستان:

جمعه 25 بهمن ساعت 15/30

کتابکده نردبان آسمان

[ دوشنبه 1392/11/21 ] [ 20:57 ] [ سعید تاج محمدی کندری ] [ ]

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...

به نام خدای متعال:

 سلام به همشهریان عزیزم


فصل شعر زمستان نزدیک است. از دوستان شاعر و شعر دوست خواهش داریم که نظرات و پیشنهادات خود را در مورد زمان، مکان و اجرای مراسم بیان کنند.

زمان پیشنهادی مراسم: نیمه ی بهمن ماه

مکان پیشنهادی: آمفی تئاتر یکی از دانشگاه های کاشمر یا سایر مراکز

امید که این مراسم به خوبی برگزار شود.

[ چهارشنبه 1392/10/25 ] [ 22:52 ] [ سعید تاج محمدی کندری ] [ ]

می نویسم...

می نویسم برای تو، از دل              می نویسم دلم چه بی تاب است

می نویسم که زندگی بی تو          خواب هم نه، شبیه یک خواب است

خواب آن کودکی که گم کرده         مادرش را میان آدم ها

غمی او را گرفته در آغوش            وسط ازدحام ماتم ها

بی تو حس می کنم شبیه م به     عکس تلخ جوان ناکامی

آری احساس مشترک داریم          من و آن بی گناه اعدامی

روزها بی تو روزه می گیرم            روزه ی یک سکوت طولانی

شب و تنهایی و من و خانه...       حال من را تو خوب می دانی

دست بردار ازین همه تلخی          دست بگذار بر سرم، یعنی-

سایه ای باش بر سرم زیرا           زندگی با تو می شود معنی

**

دست من را گرفته ای، حالا         وقت پایان آن همه سختی ست

ایستاده زمان به حرمت تو           ساعت اینجا به وقت خوشبختی ست


                                                          واران

[ چهارشنبه 1392/09/20 ] [ 0:31 ] [ واران ] [ ]

یغما گلرویی عزیز


با قطاری که می‌ره از تهران،
یه بغل شعر جا به جا می‌شه
از مسیری که توی هر وجبش
راه‌بندِ سوال و تفتیشه

چمدونم پُر از کتاب و پُر از
عکسای دوستای مُرده‌ی من
خوابت آروم و روزگارت خوش!
پایتختِ گلوله خورده‌ی من!

می‌رم از پایتختِ وحشت تا
تو فراموشیِ خودم گم شم
شعر بودن دوای مردم نیست،
باید از جنسِ نونِ گندم شم

پشت سر یه چراغٍ قرمزه و
رو به رومم چراغٍ سبزی نیست
دوستام یه خیالِ کمرنگن،
دشمنم کاغذی و فرضی نیست

تو خودم حبس می‌کشم هر روز،
مثلِ زندانیِ ابد خورده
وطنم ضجه می‌زنه دائم
مثل یه گربه‌ی لگد خورده

گربه‌ای که به خون نشسته ولی
زخم‌های تنم رو می‌لیسه
بچه‌هاشو همیشه می‌بلعه
اما چشماش تو مرگشون خیسه

من سفر می‌کنم از این شهری
که رابین‌هودو خواب می‌بینه
شهری که از زمان مشروطه
داره دائم سراب می‌بینه

شهری که بیست سالِ پیش جای
نوجوونی همیشه عاشق بود
که همه دلخوشی و سرگرمیش
پرسه تو پهلویِ سابق بود

با چنارای کهنه گپ می‌زد،
شعرای شاملو رو ازبر بود
یه دبیرستان عاشقش بودن،
با رفیقاش مثِ برادر بود...

شهر اون تو قیام پرپر شد،
مثل یه برده رام شد آخر
وقتی که بادِ معده‌ی یک دیو
شکلِ ختم کلام شد آخر...

تو قطاری که می‌ره از تهران،
یه نفر بغض می‌شه بی‌وقفه
می‌ره تا دور باشه از شهری
که تو اون حرفِ حق نمی‌صرفه... //

[ دوشنبه 1392/09/18 ] [ 17:47 ] [ میلاد طیرانی ] [ ]

ایستگاه ظهور


ایستگاه ظهور


روزی تاریخ برمی خیزد

و سال های رفتنت را

                  تعظیم می کند...

رازهای بزرگ

با دستانی خیبر گشا آشنا می شود

چاه...

    بغضت را فریاد می کند

و دیگر قرآن سر فرزندت

                       بر نیزه نمی ماند...

                                 تا در تنور تلاوت شود

و مردانگی...

دوباره از کعبه آغاز می شود.

آن روز...

        هواپیمای مدینه

        قطار مشهد

        کاروان پیاده ی کربلا

                         همه به ظهور ختم می شود.

[ چهارشنبه 1392/08/29 ] [ 1:54 ] [ محسن خیابانی ] [ ]

زود برگرد...

من مادر بارانم و ابری ترین درد

لبریزم از برخوردهای سرد در سرد

با من کسی همزاد پنداری نکرده ست

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم، مرد!

دست مرا نجیر کن در دست هایت

دستان من، این برگ های زخمی و زرد

بی تو امید زنده بودن نیست در من

این زندگی حتی بدون تو کم آورد

رفتن بهای ماندن زوری ست، آری

باید دلم قبلا به این ها فکر می کرد

از پیش من اصلا نرو تا می توانی

اما اگر مجبور بودی، زود برگرد...


                                                 واران

[ سه شنبه 1392/08/07 ] [ 16:20 ] [ واران ] [ ]

اسماعیل

از عشق تو پیر می شوم، باور کن

از غیر تو سیر می شوم، باور کن

مولا! بپذیر، این منم اسماعیل

قربان غدیر می شوم، باور کن


                                            واران

[ سه شنبه 1392/08/07 ] [ 16:13 ] [ واران ] [ ]

شهر شعر

                                            


* پیشنهاد می شود متن را در word کپی کرده و سپس با سایز و فونت دلخواه مطالعه فرمایید.

به نام پروردگار اندیشه ها:

شهر شعر4 :

( چکامه ی ترشیزیان 4 سلسله نوشتارهای چکامه ی ترشیزیان از این پس با نام "شهر شعر" نوشته خواهد شد)

سلام و عرض ادب به محضر ادیبان و شاعران و ادب دوستان ترشیز.

و اما بعد:

مقدمه ی واجب مؤکّد:

نوشتن این سری مقاله ها و زدن این حرف ها از جانب من نه تنها نشانه ی فرصت و فراغ بال من نسبت به دوستان نیست بلکه کاملاً برعکس است. یعنی به نظر من فرصت ها بسیار کم و گذران است و نمی شود نشست تا تابستان شد و دوباره دور هم جمع شویم و این "حرف" ها را بزنیم!

دیگر نکته این که این حقیر نه داعیه ی صاحب نظری ویژه ای دارم و نه معتقدم که غُرغُر کردن و متنبّه کردن، راه منتج به نتیجه ای در زمینه ی کار فرهنگی خواهد بود بلکه صرفاً از سر وظیفه ای که برای خودم احساس می کنم باید این حرف ها را بنویسم و باز معتقد به صرف گفتن و نوشتن نیستم و تا جایی که بتوانم در راه عملی کردن آن ها انرژی صرف می کنم.

و اما بعدتر:

این که چرا چکامه ی ترشیزیان به گاهنامه ای تبدیل شده و ماه ها فاصله افتاد بین سه و چهارش خود یک مقاله ای دیگر می طلبد که نه در مجال این حقیر می گنجد و نه حوصله ی شما.

در سومین چکامه که ماه ها پیش در همین وبلاگ منتشر شد به پیشنهاداتی اشاره شد که برخی از آن ها در این مدت عملی شدند و برخی دیگر همچنان در قالب پیشنهاد مانده اند.

برگزاری یک شب شعر خودجوش به "فصل شعر" انجامید و تشکیل انجمن مستقل به "انجمن تاک". برگزای جلسات نقد کتاب و سایر پیشنهادات همچنان عملی نشده اند.

مروری بر آنچه گدشت:

اگر بخواهیم از ابتدای سال 92 شروع کنیم بحث مان را باید از اولین فصل شعر بهاری آغاز کنیم که در 14 فروردین در کتابکده ی نردبان آسمان برگزار شد. حضور شاعران زیاد و استقبال خوب پیشکسوتان و جوانان شعر معاصر شهر کاشمر این برنامه را به یک برنامه ی خوب مبدّل کرد و موجبات رضایت و خوشحالی دوستان را فراهم آورد و این خوشحالی و رضایت نه تنها برای برنامه ی 14 فروردین بلکه بیشتر به خاطر ایده ی برگزاری چنین مجلسی به نظر می آید.

بسیاری از نشانه های خوبی که انتظار داشتیم مانند همفکری همه ی جامعه ی شعری کاشمر، حضور فیزیکی دور هم و وقت گذاشتن شاعران برای این برنامه، دادن بازخورد و نظر و پیشنهاد و نقد بعد از برنامه، انعکاس خبری و رسانه ای و... را فصل شعر اول برآورده کرد.

تابستان امسال هم اولین برنامه شعری ،  فصل شعر تابستان بود که باز هم در همان مکان قبلی و با حضور چند مهمان غیر کاشمری برگزار شد. برنامه راضی کننده بود اما یک نکته ی مهم برای ما به مثابه ی زنگ خطری برای روند فصل شعر بود و آن هم این که برنامه را کتابکده بسته بود و عملاً به جز چینش چند شاعر ( که آن هم خیلی منظم رعایت نشد) سایر امور از دست ما ( یعنی دقیقاً آقای علی اصغر داوری و من: سعید تاج محمدی) خارج شد. هر چند این امر خیلی هم منفی نبود و حضور چند شاعر خوب مثل آقای سپاهی ( که بعداً گزارش فصل شعر را در روزنامه ی قدس منتشر کرد) و موسیقی خوب استاد جمالی برنامه را به خوبی پیش برد.

حضور نداشتن یک عده از شاعران و حضور داشتن عده ای دیگر باعث شد تا بازخورد ها متفاوت باشد و نشد که بازخورد و نظرخواهی دقیقی در مورد برنامه اتفاق بیفتد و تنها چیزی که جلب توجه می کرد این تصورِ ایجاد شده بود که فصل شعر، برنامه ای از سری برنامه های کتابکده ی نردبان آسمان است!

شکل گیری انجمن تاک بلافاصله بعد از فصل شعر تابستان اتفاق خوب تابستان امسال بود. انجمن تاک با حضور بیشتر شاعران و فعال تر شدن دوستان ، ایجاد فضای علمی تر و نقادانه تر و نیز حضور شخص آقای داوری خیلی از اهداف تلاش های بچه های دارای دغدغه را محقق کرد.

حضور و عضویت سه نفر از شاعران جوان کاشمر(خیابانی طیرانی هنری {که البته محمد هنری در اردو غایب بود}- تاج محمدی) در دوره ی  شعر جوان انقلاب(شهرستان ادب) به مدت یک سال و حضور در اردوی 4 روزه ی این دوره در شاندیز و به واقع، درخشش کاشمری ها در بین تمام شاعران جوان کشور حاضر در این دوره؛ برای شخص من بهترین اتفاق امسال بود. مطرح شدن اسم کاشمر و شاعرانش به نحوی بود که چند تن از اساتید و شاعران صاحب نام در اوقات مختلف به ذکر خیر از شعر کاشمر و نیز تمایل برای حضور در کاشمر و دیدن فضای شعرش از نزدیک پرداختند!

برگزاری جشنواره رضوی و پیگیری های موسسه ی شعر و ادب ترشیز( همان انجمن ارشاد که حالا بشکل موسسه ثبت شده است و توسط آقایان عشقی، معبودی و... اداره می شود) روزنه ی امیدی بود که یکی دیگر از پیشنهادات و اهداف چکامه ی ترشیزیان 3 یعنی برگزاری جشنواره های خوب در کاشمر را محقق کند. در همین حین از مدرس نیز خبر رسید که تمایلاتی برای برگزاری کنگره ی ملی شعر مبارز (شهید مدرس (ره)) وجود دارد و قرار است در آذر همین امسال اتفاقاتی بیفتد. در طی جلساتی قرار بر این شد که حضور مهمانان استانی خوب، چند تن از اساتید کشوری برای کارگاه شعر رضوی و تقدیر و تجلیل از دو تن از شاعران موثر کاشمر، جشنواره ی رضوی امسال( که اسماً همایش رضوان نامیده شد) را به یک برنامه ی خوب بدل کند. اما عملاً آنچه که اتفاق افتاد در همه ی زمینه ها در بدترین شکل ممکنش اتفاق افتاد و بسیاری از فضاسازی ها و انرژی آفرینی های خوب قبل از خود را به هم زد. البته تلاش شخص آقای حمید عشقی قابل ستایش است اما همه ی ما می دانیم که مشکل از جای دیگری است. از ذکر اتفاقات و انتقادات بر این برنامه می گذریم.

اردوی یک روزه ی مشهد و حضور در جشنواره ی بسیج و شب شعر ملکوت هشتم و گپ و گفت های  این یک روز بین شاعران حاضر در این سفر هم از دیگر اتفاقات نسبتاً خوب تابستان بود.

پاییز مثل همیشه با پراکندگی شاعران  در کاشمر آغاز شد و طبیعی است که تحصیل، شغل  و شروع فعالیت های مختلف، افت محسوسی را در فعالیت های شعری بوجود آورد. تاکید می کنم که این امری طبیعی است.

کمرنگ شدن جلسات انجمن تاک اولین نشانه ی این افت محسوس بود.

فصل شعر پاییز در هفته ی قبل (25 مهر) برگزار شد. حضور شاعر از خلیل آباد و بردسکن در این فصل شعر اتفاق افتاد. حضور نداشتن اکثر شاعران ( از جمله شاعران ساکن کاشمر

) و وجود ناهماهنگی های بسیار در این فصل شعر هم یک اتفاق خوب برای شعر کاشمر در آغاز فصل بود. چرا خوب؟ توضیح خواهم داد.

 

و اما چند کلمه حرف مهم:

 

 فراز و نشیب های سال 92 را  برای شعر کاشمر باید...!

اجازه بدهید همین اول تکلیف یک مسئله را با خودمان روشن کنیم: آیا اصولاً قائل به وجود جریان و شخصیتی به نام "شعر کاشمر" هستیم یا نه؟! پاسخ به این سوال پاسخ به خیلی دیگر از سوال ها لااقل برای من است. پس از پاسخ دادن به این جواب باید ادامه ی این نوشتار را بخوانیم:

 

انجمن تاک بنا بر شنیده های من تقریباً به حالت نیمه تعطیل در آمده است و انجمن شعر ارشاد هم که از ابتدا نیمه تعطیل بود!

وبلاگ شعر کاشمر (همین ماه) تا حد زیادی متروکه شده است و ارتباط شاعران کاشمر در فضای مجازی هم همینطور و نکته ی درد آور این است که دلیل این متروکه شدن و نبود ارتباط، حضور نداشتن یا دسترسی نداشتن شاعران کاشمر به فضای مجازی نیست!

فصل شعر پاییز هم علی رغم همه ی برنامه های قبلی و قول و قرار ها به شکلی نا مطلوب برگزار شد.

حال سوال اصلی این است که آیا اتفاقات خوبی که از ابتدای سال تا قبل از پاییز افتاده است صرفاً یک سراب و حباب بوده است یا خبر؟!

مرتضی آخرتی چراغ اول را در اظهار نظر و نقد در این باره در فصل شعر روشن کرد.

حال پاسخ دادن به این سوال  و مطرح شدن نظرات، انتقادات و پیشنهادات  از طرف همه ی اعضای جامعه ی شعر کاشمر ( حتی مخاطبان) بسیار ضروری به نظر می رسد. امیدوارم در این یک مورد دوستان نظرات و نقد هایشان را واضح و دقیق و با فکر و حوصله بیان کنند.

من نیز در بخش نظرات، نظراتم را خواهم نوشت.

یا علی

  سعید تاج محمدی کندری


برچسب‌ها: شهر شعر, فصل شعر, شعر کاشمر
[ پنجشنبه 1392/08/02 ] [ 14:37 ] [ سعید تاج محمدی کندری ] [ ]

هراس

رسیده‌ام به خدایی که اقتباسی نیست/
شریعتی که در آن حکم‌ها قیاسی نیست/

خدا کسی‌ست که باید به دیدنش برویم/
خدا کسی که از آن سخت می‌هراسی نیست/

به فكر هيچ كسي جز خودت مباش اي دل/
که خودشناسیِ تو جز خداشناسی نیست/

به عیب‌پوشی و بخشایشِ خدا سوگند/
خطانکردنِ ما غیرِ ناسپاسی نیست/

دل از سیاستِ اهلِ ریا بکن، خود باش/
هوای مملکتِ عاشقان سیاسی نیست/

|فاضل نظری|

[ دوشنبه 1392/07/29 ] [ 15:15 ] [ واران ] [ ]